close
تبلیغات در اینترنت
روانشناسی
loading...

مشاوران پرتو

روانشناسی

دوستی نوجوانان

نحوه گزینش دوستان نوجوان

نوجوانان در سنی هستند که نیاز دارند عضو یک گروه باشند ویا به یک جمع تعلق داشته و از آنها تقلید کنند . فکر دیده شدن و مورد توجه قرار گزفتن تنها در نظر نوجوان در راستای عضویت در گروه ها شکل می گیرد. این گروه های می توانند دوستان ، هم کلاسی ها و یا خاواده و فامیل باشد .

دوره نوجوانی

بطور کلی دوره نوجوانی دوره ای است که بیشتر نیاز به نظارت دارد. والدین بهتر است  رفت و آمد های نوجوان بررسی کنند ولی رفتار آنها نباید به گونه ای باشد که نوجوان احساس در بند بودن یا زندانی بودن بکند ، دوستانش را بشناسند و با آنها در ارتباط باشد ، با نوجوان صحبت کند و نظراتش را بشنوند و در مجموع فضایی را ایجاد کنند که نوجوان بتواند بدون هیچ استرس و اضطرابی مسائل خود را مطرح کند .

دوستی های نوجوانان

در این دوره از یک سو عواطف نوجوان نسبت به دوران کودکی عمق بیشتری پیدا می کند، و در ادامه آن دوستیهای سطحی و تصادفی دوران کودکی تبدیل به دوستیهای عمیق و انتخابی می شود؛ گرچه از تعداد آنها کاسته می شود اما بر عمق و استحکام آن افزوده می شود؛ پس انتخاب دوستان باهوش، با استعداد و با روابط خانوادگی سالم نقشی بسیار اساسی دارد.

 از سوی دیگر، نوجوان که در پی کسب استقلال از خانواده و بزرگسالان است به طور طبیعی به گروه همسالان توجه و گرایش پیدا می کند. این مسئله سبب رشد استقلال خواهی و استقلال طلبی او می شود و به قول معروف قدمی بزرگ در راستای انتقال از کودکی به جوانی بر می دارد.

تفاوت دوستی های نوجوانان دختر و پسر

دوستی نوجوانان دختر

دوستی های دختران نوجوان از برخی جهات با دوستی های پسران جوان تفاوت دارد. دختران نوجوان دوستان را افراد قابل اعتمادی می دانند كه می توانند با آنان درد دل كنند، نگرانی، اضطراب و اسرار زندگی خود را بگویند. از مد لباس، نحوه آرایش موی سر، مهمانی وبسیاری موارد دیگر صحبت كنند. در حالیكه پسران دوستان را همدم خوبی می دانند كه با هم فوتبال بازی می كنند، جوك تعریف می كنند و موسیقی گوش می كنند.

دوستی نوجوانان پسر

 

پسرها كمتر با هم صمیمی می شوند. با هم فوتبال، تنیس بازی می كنند و سرگرمی مشترك دارند. در میان دختران نوجوان كه با هم صمیمی هستند، رقابت و حسادت بیش از پسران دیده می شود. دختران نسبت به از دست دادن دوستان صمیمی آسیب پذیرند و از این امر ناراحت می شوند.

مشاوره تلفنی

 

میتوانند والدین از مشاوره تلفنی برای آگاهی از روش های دیگر شناخت فرزندشان استفاده کنند .

مشاوران پرتو بازدید : 19 چهارشنبه 10 آبان 1396 زمان : 12:15 نظرات ()

بیش فعالی در کودک

اختلال کم‌توجهی و بیش‌فعالی در کودکان چیست؟


اختلال‌ بیش‌ فعالی‌ که‌ در اغلب‌ موارد با نقص‌ توجه‌ همراه‌ است، معمولاً در دوران‌ کودکی‌ بروز می‌ کند.

 

 

مشکل بسیاری از کودکان و البته نگرانی بسیاری از والدین فعالیت بیش از حد و عدم توانایی تمرکز در کودکان است . اما ایا اگر فرزندمان این علائم را داشت نشان دهنده این اشت که اختلال بیش فعالی دارد؟

 

 


کودک بیش فعال


کودکان‌ بیش ‌فعال‌ بسیار پرتحرک اند و نمی ‌توانند یک جا آرام‌ بنشینند. آنها اضافه‌ بر ناآرامی‌ بسیار زیاد، نوعی‌ اضطرار و اجبار برای‌ خرابکاری‌ نیز دارند.هر چند این کار ها را بدون قصد انجام می دهند .

 

 

 آنان‌ اشیا را می‌ شکنند یا پرتاب‌ می‌ کنند. به دیگران ممکن است توهین کنند و همچنین‌ کنجکاوی‌ بسیار از خود نشان‌ می‌ دهند. کارهای‌ خطرناک‌ را دوست‌ دارند و ابداً احساس‌ خطر نمی ‌کنند. بنابراین‌ رفتارهایی‌ بی ‌مهابا از آنها سرمی ‌زند. برخی‌ از بزرگسالان‌ آنها را افرادی‌ بی ‌باک‌ و شجاع‌ تصور می ‌کنند؛ در حالی‌ که‌ این‌ رفتارهای‌ بی‌ مهابا نشانگر این‌ واقعیت‌ است‌ که‌ احساس‌ خطر واقعی - که‌ یک‌ احساس‌ طبیعی‌ است‌ و بایستی‌ در کودکان‌ وجود داشته‌ باشد - در این‌ بچه‌ ها وجود ندارد و یا به آن توجهی نمی کنند . بازی‌ های‌ خطرناک‌ را دوست دارند و علاقه‌ به‌ وسایلی‌ چون‌ کارد و چاقو و وسایل خطرناک نشانه‌ های‌ دیگری‌ از گرایش‌ها و رفتارهای‌ غیرطبیعی‌ این‌ بچه‌ هاست.

 

 


تشخیص اختلال بیشفعالی


تشخیص‌ اختلال‌ بیش فعالی در سنین‌ زیر پنج‌ سال‌ قدری‌ مشکل‌ است زیرا امکان‌ دارد با رفتارهای‌ طبیعی‌ و شیطنت ‌آمیز کودکان‌ اشتباه‌ گرفته‌ شود. با این ‌حال، متخصصان‌ می‌ توانند این‌ اختلال‌ را تشخیص‌ دهند و پیش‌ بینی‌های‌ لازم‌ را به‌ عمل‌ آورند . چنانچه‌ این‌ بچه‌ها در سنین‌ کودکی‌ معالجه‌ نشوند، در دوره‌ نوجوانی‌ احتمال‌ این ‌که‌ رفتارهای‌ ضداجتماعی‌ داشته‌ باشند و یا دست به کار های خطرناک خواهند زد  و نیز حالات‌ افسردگی‌  در آنها به‌ وجود می آید .


مشاوره


 بنابراین‌ به‌ والدین‌ توصیه‌ می ‌شود که‌ حتماً در دوران‌ کودکی‌ برای‌ معالجه‌ این‌ کودکان‌ اقدام‌ کنند. میتوانند با مشاوران کودک و نوجوان و متخصصصان روانشناس کودک و نوجوان مشاوره بگیرند. میتوان این مشاوره در ابتدا به صورت غیر حضوری مانند مشاوره تلفنی باشد و در صورت حاد بودن موضوع مشاوره به صورت حضوری با مشاور متخصص روان شناس صورت گیرد .

 

 

 

 

 

مشاوران پرتو بازدید : 23 جمعه 28 مهر 1396 زمان : 11:38 نظرات ()

رفتار صحیح و روان شناسی با کودکان طلاق

نوشته شده توسط heiroo 

 

مشکلات رایج کودکان طلاق

کودکان در مواجهه با طلاق

کودکان بعد از طلاق با چه چیزهایی مواجه‌اند ؟

آسیب‌های طلاق بر کودکان چیست ؟

چه کار کنیم که کودکان در رویارویی با طلاق آسیب کم‌تری ببینند ؟

 

 

طلاق همه اعضای خانواده را دچار اضطراب می‌کند، ولی برای فرزندان ناگوارتر است. تأثیر مستقیم طلاق بر فرزندان تولید عواطف آزاردهنده از جمله ترس کودکان ، خشم، گیجی و بهت‌زدگی است.

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز، خوشبختانه کودکان می‌توانند پس از مدتی به حیات طبیعی خود بازگردند. البته در این رابطه نقش والدین بسیار اساسی است. آنان باید کودکان خود را زیر چتر حمایت خود قرار دهند و هدایت صحیح را از آنان دریغ نکنند.

طلاق بر کودکان در دوران ابتدایی تحصیل تأثیر عمیق‌تری می‌گذارد.

حس عدم امنیت کودکان را به‌شدت آزار می‌دهد و آنها از بازگو کردن شرایط خانواده خود احساس شرمساری دارند.

حتی پس از مدتی ممکن است که بچه‌ها خود را سرزنش کنند. در این باره، واکنش بچه‌ها متفاوت است. برخی غم و درد نهان خود را ابراز می‌کنند و بعضی دیگر آن را پنهان می‌کنند.

۱- ترس و اضطراب در کودک :

ترس و اضطراب به‌خصوص دامن گیر بچه‌هایی می‌شود که مدارس ابتدایی را می‌گذرانند. طلاق با خود حس عدم امنیت را در کودکان می‌پروراند. پس از طلاق برخی از بچه‌ها از حس عمیق ناتوانی رنج می‌برند.

بچه‌های کوچک‌تر گاه فکر می‌کنند که والدین در فکر ترک آنها هستند و این حس ناامنی آنها را تشدید می‌کند. درگیری والدین نیز استرس و اضطراب بچه‌ها را شدت می‌بخشد.

امکان دارد که عوارض فیزیکی از جمله سردرد، درد معده و غیره در کودکان نمایان شود.
واکنش بچه‌های بزرگ‌تر عموماً انزوا و خلوت گزینی است که خود گواه دیگری بر ترس و نگرانی آنهاست.

۲- خشم و از کوره دررفتگی:

خشم نیز یکی دیگر از مظاهر رفتاری است که کودکان به‌خصوص در مدارس ابتدایی از خود نشان می‌دهند. گاه بچه‌ها از والدین خشمگین هستند و آنها را سرزنش می‌کنند. بچه‌های بزرگ‌تر گاه آشکارا والدینشان را شماتت می‌کنند.

خشم بچه‌ها گاه با زیر سؤال بردن قوانین خانه و یا وظایفشان جلوه‌گر می‌شود. گاه نیز به‌شکل فعالفرزندان طلاق با بچه‌های دیگر به زدوخورد می‌پردازند

۳- ایجاد زمینه های وسواس در دختران و پسران:

وسواس تکرار بدون اراده و افراطی اعمال و کارهای روزمره است .

۴- بروز افسردگی در کودکان و نوجوانان :

در این نوع بیماری اجتماعی، فرد فاقد احساس لذت یا درک کمتری از زندگی روزمره است، بی اشتهایی بر او چیره شده و خستگی به طور مداوم در ارگانیسم بدن وی مشاهده می شود.

۵- به وجود آوردن زمینه های اضطراب:

در نوجوانان حالتی شبیه به احساس ترس، نگرانی و تشویش به وجود می آید. در این بیماری علائم بیم از آینده در رفتار نوجوانان مشهود است. نوجوان با توجه به سستی مبانی خانواده از تفکر در مورد برنامه ریزی مدون برای حرکت های دسته جمعی و گروهی وحشت دارد.

۶- ایجاد روحیه پرخاشگری و عصیان در نوجوانان:

نتیجه محرومیت های مداوم از مهر و محبت پدری است. در این نوع بیماری چون نوجوان امکان مذاکره حضوری و مستقیم و متقابل با پدر و مادر خود را نمی یابد و از طرفی سؤال های خود را بی جواب می بیند، روحیه عصیان و پرخاشگری در او به وجود می آید. رفتارهای پرخاشگرانه در اعمال و گفتار نوجوانانی که خانواده های آنان از همدیگر جدا شده اند کاملاً مشهود است.

۷- بی قراری:

این بیماری با شدت و ضعف در نوجوانان خانواده هایی که شاهد جدایی پدر و مادر خود بوده اند مشاهده      می شود. حالتی که فرد در مقابل هرگونه عاملی تحریک پذیر است یعنی حتی در مقابل محرک های ضعیف
عکس العمل شدید نشان می دهد.

۸- حسادت، سوءظن و سماجت:

در نوجوانان خانواده هایی که والدین آنها از هم جدا شده اند این حساسیت ها دیده شده است. این گروه از نوجوانان در مقابل همراهان و همسالان خود حساسیت بیشتر و زیاده از حد نشان می دهند.

۹- قربانی روحی و عاطفی:

کودکان اولین قربانی طلاقند، قربانی روحی، عاطفی و حتی گاهی جسمی. کودک پس از طلاق در خانواده گیج و حسرت‌زده است و کمتر می‌تواند تعادل خود را حفظ کند، بویژه کودکی که با پدر و مادر بسیار مانوس است و دائما در دامان آنان و نازپرورده‌شان بوده است.

۱۰- وحشت از زندگی:

کودکی که والدینش از هم جدا شده‌اند، خانه را محل وحشت می‌داند و بیشتر در جستجوی پناهگاهی دیگر است؛ پناهگاهی که برای او تسلی‌بخش و محل امن و راحتی باشد.

بسیاری از بی‌اعتنایی‌های کودک به دنیا و دیگران هنگام جدایی والدین پیش می‌آید و این از آن جهت است که روح محدود و کوچک طفل، نمی‌تواند آن را تحمل کند.

۱۱- یتیمی کودکان:

کودکان پس از طلاق و جدایی والدین، حقیقتا یتیم می‌شوند. مخصوصا اگر خردسال باشند دردشان عظیم‌تر است؛ چون طفل در هر سطحی از آسایش و امکانات باشد، باز نیاز به مادر دارد. این درد برای کودکان سنگین است که نمی‌توانند خود را به مادر یا پدر برساند و برای دیدار آنان باید منتظر اوقات رسمی باشند.

گاهی طفل نیمه‌شب برمی‌خیزد و مادر را طلب می‌کند. پیداست در آن صورت چه حالی به او دست خواهد داد. این که در اثر اختلاف پدر و مادر، مادرش در خانه نیست و مثلا فردا باید او را ببیند دردی عمیق است.

۱۲- دربه‌دری و نابسامانی:

حاصل طلاق، دربه‌در کردن و نابسامانی فرزندان و به خود واگذاشتن آنان یا سپردن فرزندان به دست نامادری یا ناپدری است که ممکن است آنها را زجر بدهند. پس از طلاق، کودک مجسمه‌ای متحرک و عروسکی است که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر، هنگامی نزد عمه، خاله، دایی و گاهی هم در پرورشگاه است و پیداست این دست به دست شدن‌ها، عادت یافتن لحظه‌ای به خوی‌ها و تربیت‌ها و فرهنگ‌های متفاوت چه تاثیری نامطلوب در روان کودک و در فرم تربیتی او می‌گذارد.

۱۳- احساس گناه:

گاهی کودک در جدایی والدین احساس گناه می‌کند. گمان دارد چون شیطان بوده و پدر و مادر را اذیت کرده، والدین آنان جدا شده‌اند. این مساله بیشتر از زبان معصومانه آنان شنیده می‌شود که: «مامان! بیا دیگه تو را اذیت نمی‌کنم». یا می‌گویند: «بابا! بیا قول می‌دهم دیگر شیطنت نکنم» اینان خود را مسوول احساس می‌کنند و گمان دارند اشتباهی را مرتکب شده‌اند.

۱۴- گیجی و بهت‌زدگی:

پس از طلاق، کودک مات و مبهوت می‌شود و حتی انگیزه تحصیل را از دست می‌دهد و با افت تحصیلی مواجه می‌شود. گاهی بیمار می‌شوند و در جستجوی پناهی برای مهرورزی، دلجویی و نوازش هستند، اینان به حقیقت بیمار نیستند، بلکه نقطه اتکای خود را از دست داده‌اند، بدینسان با دارو نمی‌توان درمانشان کرد، بلکه با نوازش می‌توان درد آنان را علاج کرد.

۱۵- تاثیر منفی در رشد:

بررسی‌ها نشان داده‌اند کودکانی که از مادر جدا شده‌اند، رشدشان کمتر از آنانی است که از مادر خود جدا نیستند؛ اگرچه مادر یک مربی پرورش یافته نباشد و در شرایط بهداشتی روانی مناسب تربیت نیافته باشند، فقدان مادر جلوی شکوفا شدن کودک را در تمام زمینه‌ها می‌گیرد و در شخصیت عاطفی او اثر منفی می‌گذارد.

۱۶- بدبینی به پدر و مادر:

کودکان پس از جدایی والدین، معمولا به یکی از والدین، پدر یا مادر بدبین می‌شوند و به او با نظر کراهت می‌نگرند. معمولا یا طرفدار پدر می‌شوند یا طرفدار مادر که در هر دو صورت برای فرزند و حتی والدین نامطلوب است. ضروری است والدین لااقل در برابر کودک، عکس‌العمل مناسب داشته باشند و در حضور آنان از هم بدگویی یا شکوه نکنند.

۱۷- کمبودهای عاطفی کودکان :

کودکی که از پدر یا مادر جدا شده، از مهر و نوازش دو طرف سیراب نیست و اغلب با تشنگی عاطفی مواجه است و بعید نیست در جستجوی محبت، به دام افراد شیادی بیفتد و عفت و پاکدامنی خود را از دست بدهد، امری که در جوامع مختلف به نمونه‌های بسیاری از آن برخورد می‌کنیم.

۱۸- نابهنجاری کودکان :

بالاخره کودکانی که والدین آنان از هم جدا شده‌اند، کودکانی عادی و بهنجار نیستند. بررسی‌های روان‌شناسان آلمان نشان داده است اینان اغلب محروم از عاطفه و در بزرگسالی افرادی برای شرارت و جنایت خواهند بود.

مشکلات کودکان طلاق چیست؟

مشکلات روانی کودکان طلاق از چه ناشی میشود ؟

بیشترین مشکلات رفتاری کودکان طلاق چه چیزهایی است ؟ 

مشکلات کودکان در مسیر طلاق

کودکی دوره‌ای از زندگی است که از حساسیت بسیار بالایی برخوردار است ، به همین دلیل توجه به رویدادهایی از قبیل طلاق در این دوره از اهمیت بیش‌تری برخوردار می‌باشد .کودکان طلاق زمانی که در این محیط قرار می‌گیرند ، به شدت مضطرب خواهند شد و بسیاری از آن‌ها به این موضوع فکر می‌کنند که پدر یا مادر برای همیشه ‌‌آن‌ها را ترک خواهند کرد . این فکر منجر به اختلالات بسیار زیادی مانند افسردگی ، اختلال‌های شخصیت ، اضطراب و مشکلات دلبستگی و هزاران بیماری روانی دیگر می‌شود .

توجه به کودکان طلاق

زمانی که برای والدین راهی جز طلاق باقی نمی‌ماند باید تمام تلاششان را بکنند که فرزندان و به ویژه کودکان و نوجوانانشان تا حد ممکن آسیب کمتری ببینند . سعی کنید در فضایی آرام خبر طلاقتان را به فرزندانتان بدهید تا آن‌ها باور کنند که فاجعه روی نداده است . اگر این موضوع برایتان دشوار است حتما از مشاوران و روانشناسان کمک بگیرید .

مراجعه به روانشناسان و مشاوران

برای مدیریت بحران‌های زندگی به ویژه طلاق ، کمک و یاری گرفتن از روانشناسان و مشاوران بسیار ضروری به نظر می‌رسد . اگر خودتان یا یکی از نزدیکانتان با موضوع طلاق درگیر هستید پیشنهاد می‌کنیم که حتما با مراجعه به روانشناسان و مشاوران از کمک‌های حرفه‌ای آن‌ها بهره‌مند شوید تا آسیب‌های طلاق بر کودکان تا حد ممکن کم شود . اگر مراجعه به مراکز مشاوره برایتان دشوار است می‌توانید از کمک‌های مشاوره تلفنیاستفاده کنید . برای دریافت بهترین مشاوره ها و اطلاعات در زمینه کودک و نوجوان ، و دریافت حمایت‌های ویژه طلاق یا سایر بحران‌های زندگی از هر جایی که هستید می‌توانید از خدمات مشاوره تلفنی رایگان استفاده کنید . 

 توجه بدون چاشنی ترحم

این در حالی است که پیروی خامنه به نکته دیگری نیز اشاره می کند، اینکه به دلیل سکونت چنین کودکانی در یک مکان مشخص و نزد یکی از زوج ها به طبع آنها ارتباط بیشتری با خانواده یک والد خواهند داشت؛ فردی که مسئولیت نگهداری از وی را بر عهده گرفته است. مشکل از آنجا شروع می‌شود که در ابتدای بروز این مشکل در خانواده خواسته و ناخواسته کودکان طلاق را در مرکز همه توجهات قرار میدهد. 

توجهی که چاشنی آن ترحم است، همه با الفاظ دلسوزانه سعی می کنند با این کودک ارتباط برقرار کنندوبه نوعی وی را قربانی یک زندگی نا بسامان می دانند. این رفتار موجب می‌شود که بچه به سوی رفتارهایی ویژه سوق یابد. گاهی خواسته های غیر معقول داشته باشد و زمانی نیز دخالت زیاد اطرافیان روند تربیت وی را با مشکل روبه‌رو کند. 

شاید به همین دلیل است که این مشاور خانواده تاکید می کند، به علت اینکه فرهنگ و سنت ایرانی طلاق را کاری بسیار ناخوشایند می داند، هیچگاه در آن به این نکته توجه نشده است که چنین خانواده هایی بعد از وقوع جدایی نیاز دارند تحت پوشش آموزش هایی قرار گیرند که به آنان نحوه صحیح رفتار با چنین فردی را آموزش دهد. 

بنابراین نبود چنین آگاهی هایی موجب می شود تا اعضای خانواده‌ای که دیگر قرار نیست زیر یک سقف با هم زندگی کنند آسیب‌های بیشتری ببینند و حتی مشکلات زیادتری داشته باشند. شرایطی که اگر به آنها توجه نشود ممکن است خود نقطه شروعی برای بحران های جدید باشند.

منبع : مشاوره کودکان وبلاگ هیروو

 

لینک ثابت

مشاوران پرتو بازدید : 33 سه شنبه 04 مهر 1396 زمان : 8:47 نظرات ()

‏نمی خواهم به مدرسه بروم‏

 

والدين ، هيچ گاه اطمينان ندارند که آيا به اجبار کودک را به مدرسه فرستادن کار درستي است يا نه؟ آنها به طور دقيق نمي دانند که آيا کودک ، واقعا احساس ضعف و بيماري کرده يا مثل بسياري از کودکان که گاهي دلشان نمي خواهد به مدرسه بروند بهانه گيري مي کند. در خانه هايي که مدرسه رفتن کودکشان به صورت مشکل در آمده صبحهاي زود، مالامال از اشک و دعوا و سر و صداست. بعضي از کودکان صبح که از خواب بيدار مي شوند، مي گويند که به مدرسه نمي رويم و تعداد ديگرشان تمارض به دل درد و سردرد مي کنند، يا با آه و ناله اعلام مي کنند که حالشان خوب نيست. مهم نيست فرزندتان چگونه حالت اضطراب و نارضايتي خود را نشان مي دهد، بلکه آنچه اهميت دارد اين است که شما با دلداري دادن ، اعتماد به نفس او را تقويت کنيد؛ اما گاهي اوقات بايد علايم فيزيکي را که باعث نشانه هاي بيماري فرزندتان مي شود ناديده بگيريد و بهترين راه اصرار به اصل موضوع است که او بايد به مدرسه برود. به نظر يکي از کارشناسان در اين مواقع بهتر است بگوييد: «عزيزم تو يک درجه هم تب نداري و چشمانت سرحال و شاداب است. مامان و بابا امروز کارهاي مهمي دارند که بايد انجام دهند. پس بهتر است به مدرسه بروي تا ما هم به کارهايمان برسيم.» با وجود اين ، اگر به فرزندتان به دليل اين که واقعا بيمار است ، اجازه مدرسه رفتن را نداديد، او را مطمئن سازيد که روز خوبي در خانه نخواهد داشت. او را در رختخوابش بخوابانيد و در ساعات بعدي روز هم ، حتي اگر گفت حالش بهتر است ، اجازه بازي ندهيد.

 

دلايل اضطراب کودکان هنگام رفتن به مدرسه
دلايل متعددي وجود دارد که چرا کودکان 6-5 ساله از رفتن به مدرسه مي گريزند، مهمترين و معمول ترين نارضايتي آنها عبارتند از: «من مي خواهم فقط در خانه بمانم!» بعضي کودکان در اين سن به زمان بيشتري براي سازگارکردن خود با قوانين و محيطهاي جديد نياز دارند. بازگشايي مدارس پس از تعطيلات تابستاني ، به دنيا آمدن خواهر يا برادر، بيماري و يا مرگ يکي از اقوام مي تواند باعث اضطراب و دلشوره کودک شود، حتي بچه اي که قبلا اين طور نبوده ، ممکن است دچار اين اضطراب ها شود.


راه حل:

با فرزندتان درباره آنچه که در روزهاي مدرسه انجام مي داده صحبت کرده و روي نکات مثبت و جالب توجه تاکيد بيشتري کنيد. ساعات روز او را طوري برنامه ريزي کنيد تا احساس رضايت بيشتري کند. استفاده از وسايل کوچک و جالبي که به طور چشمگيري باعث کاهش اضطراب و تقويت اعتماد به نفسش مي شود بسيار موثر است. از قبيل گذاشتن يادداشت هايي در ظرف غذايش ، حيوان کوچک عروسکي يا يک سري عکسهاي خودش.

 

از مدرسه مي ترسم!

بعضي کودکان 6 ساله به طور عجيبي از مدرسه مي ترسند و به مادرشان مي گويند: «من به مدرسه نمي روم و در خانه مي مانم» ترس اين کودکان ممکن است دلايل متعددي داشته باشد از جمله ترس از سوار شدن سرويس ، دعوا کردن با دوستش ، توبيخ شدن توسط معلم ، قادر نبودن به بستن بندهاي کتاني (کفش) يا مسخره کردن او به خاطر عينکش.


راه حل:

با معلم او صحبت کنيد و شيوه جديدي را براي حل مشکل کودکتان پيدا کنيد. به عنوان مثال اگر او را مسخره مي کنند، به معلمش بگوييد تا با بچه هاي ديگر صحبت کند. اگر از سرويس مدرسه مي ترسد با راننده سرويس تماس بگيريد و از او بخواهيد که فرزندتان را با اسم صدا کرده و به او خوشامد گويد و اجازه دهد که رديف جلو بنشيند.

 

من مثل کودکان ديگر باهوش نيستم

هنگامي که کودکان براي سلامت جسماني و عقلاني به مراکز سنجش سلامت مراجعه مي کنند، اضطراب آنها به طور فزاينده اي زياد مي شود. در اين مراکز کودکان 5-6 ساله اي هستند که احساس بدي درباره موفقيتشان در مقايسه با ديگر همکلاسي هايشان دارند.

 

راه حل:

اگر فکر مي کنيد که فرزندتان به کمک بيشتري نياز دارد، به معلمش بگوييد به او توجه و کمک بيشتري کند يا يک معلم خصوصي برايش بگيريد. به جاي اين که سعي کنيد خودتان معلم کودکتان شويد همانند يک راهنماي خوب عمل کرده و به آن کاري که فرزندتان خوب انجام مي دهد، تکيه کنيد. او را مطمئن سازيد که در صورت اشتباه انجام دادن کاري هيچ مساله اي پيش نمي آيد و تنها انتظاري که از او داريد اين است که سعي کند بهترين باشد.

 

علت نرفتن به مدرسه را دريابيد
کشف کنيد چه عاملي در مدرسه آنقدر کودکتان را آزار مي دهد که از رفتن به آنجا خودداري مي کند. با کودک صحبت و او را تشويق کنيد تا تمام خبرها و اتفاقاتي را که باعث مي شوند او به مدرسه نرود براي شما بگويد، اين روش را هم بيازماييد. از کودک بخواهيد فهرستي از آنچه در مدرسه مورد علاقه اش است و آنچه را که دوست ندارد با ذکر دليل براي شما بگويد. ببينيد آيا نشانه هايي از اين که کودک از مدرسه رفتن نمي ترسد ولي از ترک خانه واهمه دارد مي بينيد يا خير؟ ممکن است شما نتوانيد به حل و رفع مشکل بپردازيد، ولي مي توانيد به کودک کمک کنيد با احساساتش کنار بيايد. با نشان دادن علاقه تان و درک مسائلش به او اطمينان خاطر بدهيد. با دوستان و برادر و خواهرهاي کودک صحبت کنيد. شما اغلب مي توانيد با پرسش ، از احساساتش آگاه شويد. گاهي برادر يا خواهر بزرگتر مي تواند اطلاعات مفيدي به شما بدهد يا شما را در حل و رفع مساله ياري کند. با معلم کودکتان صحبت کنيد. مشکل را با او در ميان بگذاريد. سرآغاز اين رفتار چه آموزشي و چه احساسي باشد، معلم بايد از قضيه اطلاع داشته باشد و حتي ممکن است بتواند در حل و رفع آن مشکل کمک بزرگي براي شما باشد.

 

کودک را به مدرسه و محيط آن علاقه مند کنيد
اين راهها را براي تشويق کودک به منظور به مدرسه رفتن بيازماييد. با نظري مساعد درباره مدرسه صحبت کنيد. روزهايي را که قرار است اتفاق خاصي در مدرسه بيفتد يا برنامه خاصي در مدرسه وجود دارد در تقويم علامت بگذاريد، مثلا به کودک بگوييد: «اين هفته قرار است تمام بچه هاي کلاستان را براي بازديد از يک ايستگاه آتش نشاني ببرند. فکر مي کني چه چيزهاي تازه اي ببيني؟ يادت باشد همه چيز را براي من تعريف کني».

 

با دقت کافي وارد عمل شويد
اگر دليل خاصي براي دوست نداشتن يا احساس ناراحتي فرزندتان نسبت به مدرسه وجود ندارد لازم است که شما کمي هوشيارتر و تيزبين تر باشيد. درباره هر کدام از روزهاي مدرسه اش با او صحبت کنيد و عکس العملش را ببينيد. اگر در کشف (يافتن) آنچه که باعث نارضايتي اش مي شود به شما کمک کرد، شما نيز در حل اين مشکل به او ياري دهيد تا به اختيار خود بتواند به خودش کمک کند. همچنين با معلمش درباره روشهايي که ممکن است نظر او را نسبت به مدرسه عوض کند، صحبت کنيد. در حقيقت با کار گروهي مي توان ، نگراني کودکان را درباره مدرسه کم کرد از جمله تشويق هاي معلم ، داوطلب شدن دانش آموزان ، زنگ تفريح براي استراحت و حتي اختصاص دادن ساعتي در هر هفته براي صحبت کردن مدير مدرسه با شاگردان. بنابراين با استفاده از اين روشها کودکان 5 6ساله ديگر احساس نگراني و اضطراب براي مدرسه رفتن ندارند و روز به روز احساس راحتي و رضايت بيشتري خواهند کرد.

 

مشاوران پرتو بازدید : 31 چهارشنبه 27 ارديبهشت 1396 زمان : 22:10 نظرات ()

‏لطفا کودک خود را خجالتی نکنید‏

 

تعداد قابل توجهی از کودکان پیش دبستانی که در خانه پرحرف و مطمئن به خود هستند در اجتماع به صورت وابسته به دیگران و خجالتی ظاهر می شوند. شما می دانید در برخورد با آنها چگوه باید رفتار کنید؟اینگونه کودکان در خانه کاملاً پرحرف و فعال هستند ولی در دنیای خارج از منزل اعتماد به نفس ندارند. اگرچه کودکان خجالتی ممکن است به صورت غیر اجتماعی خود را نشان دهند ولی در واقع این طور نیستند. یکی از کارشناسان می گوید: آنها به افراد و موقعیتهای جدید علاقه دارند، اما اضطرابشان مانع از برقرار کردن روابط اجتماعی می شود. تحقیقات اخیراً نشان می دهد که قسمت خاکستری مغز افراد خجالتی فوق العاده فعال است که این قسمت از مغز واکنشهای عاطفی بسیار دقیق را کنترل می کند. دقیقاً مانند عکس العمل های سریعی که افراد عادی در هنگام خطر از خود نشان می دهند و از آنها می گریزند، افراد خجالتی نیز به هنگام قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی احساس نگرانی می کنند. به عقیده یکی از کارشناسان اگر شما به زور و اجبار او را وادار به این کار کنید، فرزندتان بیشتر از پیش در کارش پافشاری می کند.

 

پیشنهاد های راهبردی

1-در انتخاب مدرسه دقت کنید: کودکان خجالتی در محیطی مناسب می توانند شکوفا شوند. سعی کنید مدرسه ای انتخاب کنید که نسبت معلم به دانش آموز بیشتر از 1 به 20 نباشد. قبل از شروع کلاسها فرزندتان را به مدت چند روز به مدرسه جدید ببرید، همچنین او می تواند معلمها را از نزدیک ببیند و با محیط مدرسه آشنا شود. به معلمش بگوئید که او خجالتی است و با کمک یکدیگر برنامه ای طراحی کنید تا فرزندتان احساس راحتی بیشتری کند. با آموزگار او در طی سال تحصیلی ارتباط نزدیک داشته باشید تا بدین وسیله بتوانید در حل مشکلاتش راحتتر برخورد کنید.

 

2-به فرزندتان فرصت آمادگی دهید : اگر کودکتان بداند که در تمام موقعیتها چه اتفاقی می افتد، نگرانی او کم می شود. به عنوان نمونه، چند روز قبل از یک جشن تولد، شما او را به خانه دوستش ببرید تا با والدین او آشنا شده و همچنین از وقایعی که قرار است در این جشن اتفاق افتد آگاه شود. به نظر روانشناسان بهتر است کودک را از یک هفته قبل برای انجام کار یا تجربه جدیدی آماده ساخت مثلاً اگر قرار است که فرزندتان را به دندانپزشکی ببرید یک هفته زودتر او را به مطب برده تا محیط آنجا را ببیند و احساس راحتی بیشتری کند.

 

3-به حرفهای او با صبر و حوصله گوش دهید : کودکتان را تشویق کنید تا در مورد آنچه که او از آن واهمه دارد صحبت کند و سعی کنید بدون اینکه نگرانیش را فراموش کند بر روی تجربیاتش تأکید کنید. گاهی بهتر است بگوئید: بعضی اوقات من هم این احساس را دارم.

 

4-در خانه با او تمرین کنید : بازیهای مختلفی خارج از فعالیتهای روزمره فرزندتان انجام دهید مانند ملاقات با یک شاگرد جدید در مدرسه. کارها و بازیهائی ترتیب دهید تا او بتواند به طور یکسان همه موقعیتهای اجتماعی را تجربه کند. به فرزندتان کمک کنید که آنچه را انجام می دهد، تجربه کند . به عقیده روانشناسان تکرار بعضی از بازیها و نقشها کمک می کند تا فرزندانتان کمتر احساس ترس و نگرانی کرده و راحتتر دوستی صمیمانه ای با دیگران داشته باشند.

 

5-بدبینی او را از بین ببرید : خجالتی بودن معمولاً از الگوها و تفکرهای منفی که باعث بدبینی می شود نشأت می گیرد مانند بچه ها مرا دوست ندارند.از آنجا که کودکان خجالتی آمادگی زیادی در گوشه گیری دارند، پس بهتر است بزرگسالان مواظب رفتار خود باشند و به کودکشان اجازه دهند تا نظاره گر کارهای اجتماعی آنها به عنوان بخشی از زندگی روزمره شان باشند. با این وجود، بهتر است که صبور باشید. با تقویت و جایگزین کردن افکار مثبت به فرزندتان در از بین بردن بدبینی و تفکرهای منفی ذهن او کمک کنید، مثل شما خیلی خوب با او بازی کردی و او را تشویق کنید که خود را باور کند و بداند که او هم می تواند مثل دیگران خوب بازی کند و کاری را انجام دهد .

 

 چگونه کودکانی مستقل داشته باشیم؟

ممکن است کودکانی که در بیرون از خانه به طور عادی رفتار می کنند در موقعیتهای خاص خجالتی و کمرو شوند. به عنوان مثال، اگر فرزندتان دوست دارد تا در جشن تولد کنار شما بماند مشکلی نیست ولی باید در چارچوب قوانینی مشخص شده قرار گیرد. به او بگوئید: می توانی برای چند دقیقه پیش من باشی، ولی من دوست دارم که با بچه های دیگر بازی کنی. در طول مسیری که به جشن تولد می روید او را از اوضاع و احوال آنجا آگاه کنید. به او بگوئید که چه وقت بر می گردید (بعد از اینکه همگی کیک خوردید، دنبالت می آیم) همچنین اگر قرار است در جشن تولد بمانید ولی فرزندتان می ترسد که شما او را ترک کنید، کودک را از اینکه جائی نمی روید مطمئن سازید.

 

تعداد قابل توجهی از کودکان پیش دبستانی که در خانه پرحرف و مطمئن به خود هستند در اجتماع به صورت وابسته به دیگران و خجالتی ظاهر می شوند. شما می دانید در برخورد با آنها چگوه باید رفتار کنید؟اینگونه کودکان در خانه کاملاً پرحرف و فعال هستند ولی در دنیای خارج از منزل اعتماد به نفس ندارند. اگرچه کودکان خجالتی ممکن است به صورت غیر اجتماعی خود را نشان دهند ولی در واقع این طور نیستند. یکی از کارشناسان می گوید: آنها به افراد و موقعیتهای جدید علاقه دارند، اما اضطرابشان مانع از برقرار کردن روابط اجتماعی می شود. تحقیقات اخیراً نشان می دهد که قسمت خاکستری مغز افراد خجالتی فوق العاده فعال است که این قسمت از مغز واکنشهای عاطفی بسیار دقیق را کنترل می کند. دقیقاً مانند عکس العمل های سریعی که افراد عادی در هنگام خطر از خود نشان می دهند و از آنها می گریزند، افراد خجالتی نیز به هنگام قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی احساس نگرانی می کنند. به عقیده یکی از کارشناسان اگر شما به زور و اجبار او را وادار به این کار کنید، فرزندتان بیشتر از پیش در کارش پافشاری می کند.

 

پیشنهاد های راهبردی

1-در انتخاب مدرسه دقت کنید: کودکان خجالتی در محیطی مناسب می توانند شکوفا شوند. سعی کنید مدرسه ای انتخاب کنید که نسبت معلم به دانش آموز بیشتر از 1 به 20 نباشد. قبل از شروع کلاسها فرزندتان را به مدت چند روز به مدرسه جدید ببرید، همچنین او می تواند معلمها را از نزدیک ببیند و با محیط مدرسه آشنا شود. به معلمش بگوئید که او خجالتی است و با کمک یکدیگر برنامه ای طراحی کنید تا فرزندتان احساس راحتی بیشتری کند. با آموزگار او در طی سال تحصیلی ارتباط نزدیک داشته باشید تا بدین وسیله بتوانید در حل مشکلاتش راحتتر برخورد کنید.

 

2-به فرزندتان فرصت آمادگی دهید : اگر کودکتان بداند که در تمام موقعیتها چه اتفاقی می افتد، نگرانی او کم می شود. به عنوان نمونه، چند روز قبل از یک جشن تولد، شما او را به خانه دوستش ببرید تا با والدین او آشنا شده و همچنین از وقایعی که قرار است در این جشن اتفاق افتد آگاه شود. به نظر روانشناسان بهتر است کودک را از یک هفته قبل برای انجام کار یا تجربه جدیدی آماده ساخت مثلاً اگر قرار است که فرزندتان را به دندانپزشکی ببرید یک هفته زودتر او را به مطب برده تا محیط آنجا را ببیند و احساس راحتی بیشتری کند.

 

3-به حرفهای او با صبر و حوصله گوش دهید : کودکتان را تشویق کنید تا در مورد آنچه که او از آن واهمه دارد صحبت کند و سعی کنید بدون اینکه نگرانیش را فراموش کند بر روی تجربیاتش تأکید کنید. گاهی بهتر است بگوئید: بعضی اوقات من هم این احساس را دارم.

 

4-در خانه با او تمرین کنید : بازیهای مختلفی خارج از فعالیتهای روزمره فرزندتان انجام دهید مانند ملاقات با یک شاگرد جدید در مدرسه. کارها و بازیهائی ترتیب دهید تا او بتواند به طور یکسان همه موقعیتهای اجتماعی را تجربه کند. به فرزندتان کمک کنید که آنچه را انجام می دهد، تجربه کند . به عقیده روانشناسان تکرار بعضی از بازیها و نقشها کمک می کند تا فرزندانتان کمتر احساس ترس و نگرانی کرده و راحتتر دوستی صمیمانه ای با دیگران داشته باشند.

 

5-بدبینی او را از بین ببرید : خجالتی بودن معمولاً از الگوها و تفکرهای منفی که باعث بدبینی می شود نشأت می گیرد مانند بچه ها مرا دوست ندارند.از آنجا که کودکان خجالتی آمادگی زیادی در گوشه گیری دارند، پس بهتر است بزرگسالان مواظب رفتار خود باشند و به کودکشان اجازه دهند تا نظاره گر کارهای اجتماعی آنها به عنوان بخشی از زندگی روزمره شان باشند. با این وجود، بهتر است که صبور باشید. با تقویت و جایگزین کردن افکار مثبت به فرزندتان در از بین بردن بدبینی و تفکرهای منفی ذهن او کمک کنید، مثل شما خیلی خوب با او بازی کردی و او را تشویق کنید که خود را باور کند و بداند که او هم می تواند مثل دیگران خوب بازی کند و کاری را انجام دهد .

 

 چگونه کودکانی مستقل داشته باشیم؟

ممکن است کودکانی که در بیرون از خانه به طور عادی رفتار می کنند در موقعیتهای خاص خجالتی و کمرو شوند. به عنوان مثال، اگر فرزندتان دوست دارد تا در جشن تولد کنار شما بماند مشکلی نیست ولی باید در چارچوب قوانینی مشخص شده قرار گیرد. به او بگوئید: می توانی برای چند دقیقه پیش من باشی، ولی من دوست دارم که با بچه های دیگر بازی کنی. در طول مسیری که به جشن تولد می روید او را از اوضاع و احوال آنجا آگاه کنید. به او بگوئید که چه وقت بر می گردید (بعد از اینکه همگی کیک خوردید، دنبالت می آیم) همچنین اگر قرار است در جشن تولد بمانید ولی فرزندتان می ترسد که شما او را ترک کنید، کودک را از اینکه جائی نمی روید مطمئن سازید.

 

مشاوران پرتو بازدید : 26 یکشنبه 24 ارديبهشت 1396 زمان : 22:5 نظرات ()

مدل خوابیدن از دیدگاه روانشناسی

وقتی می خوابیم؛ هرکس مدل مخصوصی برای خوابیدن دارد . طرز خوابیدن اصولا بر عادت بستگی دارد مثلا بسیاری از افراد عادت دارند حتما به سمت راست بخوابند برخی به چپ و…..اکنون ببینیم از نظر روانشناسی مدلهای مختلف خواب افراد چه تفاوتهایی دارد و شخصیت انسانها را در این مورد چگونه ارزیابی میکنند

نتایج تحقیقی گسترده در مورد تفاوت میان خوابیدن روی سمت چپ یا راست بدن در این حالت، نشان می‌دهد هنگامی که شخص روی سمت راست خوابیده باشد، عبور غذا در معده به سوی لوله گوارش حدود ۵/۲ تا ۵/۴ ساعت طول می‌کشد اما هنگام خوابیدن روی سمت چپ، بین ۵ تا ۸ ساعت طول خواهد کشید بنابراین خوابیدن روی سمت چپ از لحاظ هضم غذا غیرقابل‌قبول است.

علاوه بر این، قلب در طرف چپ بدن قرار دارد و خوابیدن روی سمت چپ باعث می‌شود ریه راست بر قلب فشار بیاورد و فعالیت آن را کاهش دهد. مخصوصا که علم تشریح نشان می‌دهد ریه راست بزرگ‌تر از ریه چپ است. علاوه بر این، کبد که سنگین‌ترین عضو احشاء است، هنگام خوابیدن روی سمت چپ، به حالت معلق قرار می‌گیرد. خوابیدن روی سمت راست، وضعیتی صحیح است زیرا ریه چپ کوچک‌تر از ریه راست است بنابراین قلب راحت‌تر عمل می‌کند. کبد نیز معلق نخواهدشد و در حالت ثابتی قرار می‌گیرد.

آنچه گفته شد، نظریه‌های دانشمند مشهور فرانسوی «دکتر ساموئل دنکل» است. این دانشمند در طریقه هشتم تفاوتی بین خوابیدن روی سمت راست یا چپ بدن قائل نشده است.

۱. خوابیدن جنینی شکل

این وضعیت عبارت است از جمع کردن پاها و نزدیک کردن زانوها به شکم و جمع‌کردن دست‌ها و نزدیک کردن آنها به سر یا قرار‌دادن دست‌ها در اطراف زانوها. شخصی که اینگونه می‌خوابد، زانو‌ها را با دست‌هایش محاصره می‌کند یا بالش را در آغوش می‌گیرد، وضعیتی شبیه به وضعیت جنین در رحم می‌یابد. این روش خوابیدن نشان می‌دهد مزاج فرد ناآرام است، جرات رویارویی با سختی‌های زندگی را ندارد و نمی‌تواند بدون تکیه بر دیگران به خواسته‌های خود برسد. علاوه بر این، فردی اجتماعی نیست و تمایل دارد به کسی که دارای نفوذی نسبی در خانواده است و او را یاری می‌دهد، پناه ببرد تا نیازهای او را برآورده کند.

۲. خوابیدن ساندویچی شکل

در این حالت، دوپا روی هم و ۲ دست نیز روی یکدیگر قرار داده می‌شود به‌طوری که بدن شبیه نان ساندویچ به نظر می‌رسد. این حالت نشان‌دهنده آرامش روانی و به‌طورکلی اطمینان است. شخصی که به این شکل خوابیدن عادت دارد، مایل است کارهای خود را به‌صورت متعادل و در حد موردقبول انجام دهد. چنین شخصی که از زمان کودکی با این شیوه خوابیدن خو گرفته است، تلاش می‌کند از مشکلات دوری کند، زندگی خود را نظم و ترتیب دهد، محبت دیگران را به‌دست آورد و با صلح و آرامش به آسودگی‌خاطر برسد.

۳. خوابیدن به‌شکل سجود

این شکل خوابیدن، بیشتر در کودکان دیده می‌شود و به حالت سجود در نماز بسیار شبیه است ولی جزیی از زندگی بسیاری از بزرگسالانی که از زمان کودکی به آن عادت کرده‌اند، می‌شود. نتایج یک تحقیق نشان می‌دهد افرادی که به این شکل می‌خوابند، از خستگی‌های روانی یا جسمی در زندگی رنج می‌برند. گویی آنها برای فرار از سختی‌ها و ناراحتی‌هایی که ممکن است هجوم آورد یا با آنها روبرو شوند، آماده ایستادن و پریدن هستند. چنین اشخاصی گاهی به ضعف اعصاب، عدم تحمل و اضطراب شناخته می‌شوند و گاهی دیگران در حضور آنها احساس راحتی نمی‌کنند.

۴. خوابیدن روی طرف راست بدن و قسمتی از سینه و بازگذاشتن پاها

این شکل از راحت‌ترین شیوه‌های خوابیدن محسوب می‌شود و پزشکان آن را به بیمارانی که از لغزش فقرات و درد کمر شکایت دارند، توصیه می‌کنند زیرا خوابیدن به این شکل، استراحت جسم را تضمین می‌کند، چیزی که فرد در بیداری کمتر احساس می‌کند. به عبارتی، اشخاصی که اینگونه می‌خوابند، آنچنان که در خواب به آسایش و راحتی جسم دست می‌یابند، در زندگی عملی به آرامش و راحتی روانی دست نمی‌یابند و از اینجا آشکار می‌شود که عامل مهم در زندگی انسان، طبیعت و حالت روانی و امیالی است که رفتارهای انسان را هدایت می‌کنند.

۵. روش استراحت کامل

در این مدل، شخص کاملا دراز می‌کشد بدون آنکه قسمتی از بدن خود را جمع کند و دست‌هایش را زیر سر قرار می‌دهد، به‌طوری که سر روی ۲ کف دست تکیه می‌کند و یک پا روی پای دیگر و در امتداد آن قرار می‌گیرد. کسی که به این شکل می‌خوابد، منطقی است و هر چیز را در جای خود می‌شناسد و هرگاه چیزی از حد و مرز منطق و واقعیت خارج شود، برای او غیرقابل‌قبول است. چنین شخصی از خیال‌ها و حدس و گمان‌ها و احساسات غیرمنطقی به دور است و در نظر او هر آنچه عقل آن را نپذیرد، در زندگی واقعی نباید وجود داشته باشد.

۶. خوابیدن روی شکم

کسی که به این شکل می‌خوابد، علاقه‌مند است بر امور تسلط داشته باشد و در میان مردم شاخص باشد. چنین شخصی تمایل دارد سلطه خود را بر دیگران تحمیل کند بنابراین دوست دارد در میان مردم زندگی کند و به‌طورکلی طاقت دوری از مردم را ندارد. او تلاش می‌کند در زندگی جایگاه و قابلیت و توانایی داشته باشد تا بتواند با سختی‌ها و مشکلات روبرو شود. او در عین حال گاهی دچار خشم و عصبانیت می‌شود و خطای دیگران را نمی‌بخشد. همچنین در کارهایش دقیق و مراقب قول‌ها و وعده‌های خود است و با وجود آنکه به‌سرعت خشمگین یا به‌شدت متاثر می‌شود، زندگی او، زندگی نظم یافته و والایی به شمار می‌آید.

۷. خوابیدن به شیوه فرمانروایان

در این شیوه شخص بر پشت می‌خوابد و دست‌ها را از دوطرف بازمی‌گذارد. بعضی از کسانی که به این طریق می‌خوابند، گاهی خود را همانند بزرگان و فرمانروایان یا کسانی که در میان مردم دارای مقام و شهرت هستند، تصور می‌کنند. می‌توان این خصوصیات را در زندگی و در روش رفتار آنها با دیگران به‌صورت آشکارا مشاهده کرد و آنها را افرادی قابل‌احترام یافت. این افراد دارای نوعی قدرت و توانایی هستند که می‌توانند با سختی‌ها و مشکلات مبارزه و به اندازه توانایی‌شان، نیازهای مردم را برآورده ‌کنند. علاوه بر این، تا حد توان برای دیگران فداکاری می‌کنند.

۸. خوابیدن به طریقه نیمه‌جنینی

آمار نشان می‌دهد این شیوه، شایع‌ترین شیوه خوابیدن است. در این حالت، شخص روی یکی از پهلوها می‌خوابد، زانوها را از هم نیمه‌باز می‌گذارد، یکی از دست‌ها را زیر سر قرار می‌دهد و دست دیگر را به‌صورت آزاد و کشیده رها می‌کند. خوابیدن به این طریق، راحتی بدن را بدون آنکه راه تنفس بسته شود، تضمین می‌کند و اکسیژن به اندازه نیاز طبیعی به ریه‌ها می‌رسد بنابراین بهترین شیوه خوابیدن به شمار می‌آید. براساس آمار، کسانی که چپ دست هستند، روی دست چپ می‌خوابند و برعکس آنها، کسانی هستند که از دست راست استفاده می‌کنند و روی دست راست می‌خوابند یک تحقیق روان‌شناسی نشان می‌دهد مرد یا زنی که به این شکل می‌خوابد، توانایی سازش با شرایط مختلف زندگی را دارد و از موهبت عقل و خوش‌رفتاری به یک اندازه برخوردار است. چنین شخصی تمام مشکلات زندگی را به راحتی می‌پذیرد و بر آنها غلبه می‌کند و بسیار کم اتفاق می‌افتد که در رویارویی با مشکلات شکست بخورد یا موفق نشود.

مشاوران پرتو بازدید : 30 چهارشنبه 20 ارديبهشت 1396 زمان : 16:53 نظرات ()

تعیین الگوهای رفتاری کودک

نقش والدین در تعیین الگوهای رفتاری کودک

نقش والدین در تعیین الگوهای رفتاری کودکخانواده به عنوان مهمترین واحد اجتماعی در تمام اعصار تاریخ نقش عمده ای در ایجاد یک جامعه سالم، مبتکر و پویا داشته و در تمام ادیان الهی نیز تشکیل خانواده، مدیریت خانواده و تربیت فرزندان صالح اموری مقدس بوده است.

در دین مبین اسلام و سیره ائمه اطهار(س)، همواره خانواده به عنوان امن ترین و آرام ترین مکان برای پرورش نسلی پاک و صالح مورد توجه قرار گرفته است.
به عنوان مثال در صحیفه سجادیه می خوانیم: «پروردگارا مرا یاری کن تا فرزندم را خوب تربیت کنم». (صحیفه سجادیه۱۲،۱۲۳) از آنجا که خانواده، نزدیکترین تماس را با کودک طی سال های رشد وی دارد، در تعیین الگوهای رفتاری که یک کودک از خود نشان می دهد، نقش مهمی ایفا می کند به همین دلیل در سال های اخیر، قسمت عمده ای از تحقیقات جرم شناسان درخصوص ریشه یابی بزهکاری اطفال متوجه خانه و خانواده و روش های تربیتی کودک بوده است. اصولاً در علم جرم شناسی، عوامل ایجادکننده جرم را به دو دسته تقسیم می کنند: یک دسته عواملی هستند فیزیولوژیکی یا فردی همچون توارث، جنسیت، سن، اختلالات روانی ودسته دیگر عوامل اجتماعی یا غیرفردی هستند که در راس آنها محیط خانوادگی است.
همان طور که خانواده می تواند بستری مناسب برای رشد و شکوفایی استعدادها و توانایی های اطفال باشد به همان صورت هم می تواند با ایجاد عواملی، زمینه بزهکاری را در اطفال ایجاد کرده و یا حتی اطفال را مجبور به ارتکاب بزه کند.
یکی از عوامل مهم در بزهکاری اطفال، قصور خانواده در فراهم آوردن محیطی عاطفی، آرام و امن برای کودک است.
اگر روابط بین افراد خانواده نفرت انگیز باشد و یا والدین در برخورد با کودکان خود تبعیض قائل شوند و با تقسیم ناعادلانه محبت و توجه و پاداش موجب بروز حسادت و یا سرخوردگی در کودکان شوند، کودک ممکن است با کناره گیری عاطفی، از والدین خود دور شده و بدین ترتیب خانواده کنترل او را از دست داده و قادر نخواهد بود عضویت وی را در سایر گروه های نخستین رهبری کند.
وجود روابط عاَطفی میان والدین و کودک در تلقین ارزش های جامعه به کودکان اهمیت فراوانی دارد، البته در محبت ورزیدن به اطفال باید حدتعادل را رعایت کرد چرا که کم محبتی به اطفال و یا افراط و تفریط در ابراز محبت، هر دو از عوامل ایجاد ناهنجاری در الگوهای رفتاری کودکان شناخته شده است، همچنین نداشتن سرپرست و جدا بودن پدر و مادر از یکدیگر، ناهنجاری های خانوادگی، وجود اختلاف بین پدر و مادر و محیط های خانوادگی پرجنجال، ناراحتی های عاطفی و روانی یکی از اعضای خانواده، مانع از رشد اجتماعی مطلوب طفل شده و کودک را به بزهکاری سوق می دهد.
شرایط اقتصادی و طبقه اجتماعی خانواده نیز در بروز بزهکاری نقش عمده ای ایفا می کند. در خانواده های کم درآمد، اغلب همه نیازهای اساسی اطفال به خوبی برآورده نمی شود و فرزندان عموماً از داشتن تفریحات سالم محروم هستند ویا توسط والدین خود مجبور به کار یا تکدی گری شده که به تبع به عضویت در گروه های غیر همسان در می آیند و همین امر خود موجب ناهنجاری در رشد شخصیت اطفال خواهد بود.
موقعیت جغرافیایی خانواده هم می تواند از عوامل مؤثر در برخورد اطفال با فعالیت های گروه های همبازی بزهکار باشد. به طور مثال اگر خانه کودک در منطقه ای که میزان بزهکاری در آن زیاد است واقع شده باشد، فعالیت های گروه های همبازی او به احتمال بیشتری بزهکارانه خواهد بود تا زمانی که محل سکونت طفل در منطقه ای است که میزان بزهکاری در آن کم است.
از عوامل دیگر بزهکاری اطفال که بستر آن در خانواده است می توان به آموزش ندادن درست به اطفال اشاره کرد. خانواده ممکن است درتربیت کامل طفل و آشنا ساختن وی با دنیای خارج یا انواع بزهکاری هایی که انتظار می رود در جامعه طفل با آنها برخورد کند، سهل انگاری کند که البته بخشی از این سهل انگاری ها به کم سواد بودن والدین برمی گردد. پرجمعیتی در خانواده ها نیز خود یکی از عوامل بی اعتنایی والدین به فرزندان و نیازهای عاطفی و تربیتی آنهاست. کنترل جمعیت خانواده می تواند مدیریت آن را آسانتر کرده و فرصت بیشتری برای آموزش و استفاده از راهکارهای صحیح تربیتی در اختیار والدین قرار دهد. قابل ذکر است که آمارها نشان می دهد اکثر کودکان بزهکار در معرض مشاهده الگوهای بزهکاری در خانواده بوده اند و بدیهی است کودکی که پدر و مادری مجرم دارد و بزهکاری در خانواده به عنوان یک ارزش شناخته شده است، به احتمال قوی بزهکار خواهد شد.
به نظر می رسد در بزهکاری اطفال، پسران بیشتر از دختران در معرض خطر هستند، در تمام جوامعی که از آنها آماری در دست است بزهکاری پسران بیش از دختران است و تفاوت این نسبت از ۴ به ۱ تا ۱۰ به۱ متغیر است و اغلب دیده می شود که نود درصد پسران بین ۱۰تا ۱۸ سال به صورت گروهی و در غالب دسته های بزهکار یا نیمه بزهکار مرتکب جرم می شوند که این امر ضرورت بیشتر خانواده به فرزندان پسر به خصوص در دوره بلوغ و کنترل رفتارها و عضویت آنها در گروه های همسال را به اثبات می رساند.

مشاوران پرتو بازدید : 22 یکشنبه 17 ارديبهشت 1396 زمان : 15:56 نظرات ()

بازی کودک

بحث امروز ما درباره بازی کودکان است. بچه ها به چه بازی هایی  کنجکاو هستند. چه فعالیت هایی را دوست دارند ونسبت به ان کنجکاو هستند در سن ۳تا۴ سالگی بچه ها بسیار کنجکاو هستند بدانند که

  اشیا چرا و چگونه به وجود می آیند. موضوعاتی را فراهم کنید که کنجکاوی کودکان را تحریک کند. به سؤالات آنان به سادگی و صداقت پاسخ دهید و از کتاب های مرجع برای پیدا کردن پاسخ به همراه کودکان استفاده کنید. فعالیت های علمی ساده ای انجام دهید؛ مثل این که آهن ربا به چه چیزهایی را می رباید، یخ زدن آب، بذر گیاهان و به پرواز درآوردن بادبادک در یک روز بادی.

از این سن درک مفاهیم عددی شروع می شود. معمولاً مفاهیم ۱ و ۲ و ۳ را می توانند درک کنند. شاید بتوانند چند شماره را پشت سرهم بشمارند. اما ممکن است چند تایی را حذف کنند. موضوعات مورد علاقه آن ها مثل شیرینی، فنجان، عروسک و… را بشمارید. به بچه ها اجازه شمارش آن ها را بدهید. اعداد را در اتاق به بچه ها نمایش دهید و برای این کار از تقویم، نمودار، ترازو و خط کش استفاده کنید.
مهارت های زبان و لغات را افزایش دهید. هر روز فرصت هایی برای خواندن داستان به طور گروهی یا انفرادی برای کودکان فراهم کنید. کودکان را تشویق کنید که قصه بگویند، قصه هایشان را روی نوار ضبط کنید و تشویق کنید تا درباره موضوع مورد علاقه خود صحبت کنند. کودکان را به فعالیت های هنری مانند کار با رنگ، مداد شمعی، گچ، مداد رنگی، گِل و خمیر بازی تشویق کنید. فرصت هایی برای بازی با آجرهایی در اندازه ها و اشکال مختلف برای آنان ایجاد کنید.

از ۲ الی ۴ سالگی مکعب هایی که رنگ های متفاوت داشته و هر ضلع آن ها ۵ الی ۷ سانتی متر باشد، برای کودکان مناسب است. کودک با این مکعب ها می تواند اشکال هندسی گوناگون بسازد و با در کنار هم قرار دادن رنگ های گوناگون فکر و اندیشه و نیروی سازندگی و تشخیص خود را پرورش دهد.
در ۳ الی ۴ سالگی کودک قادر به سوار شدن سه چرخه، به حرکت درآوردن وسایل مختلف (واگن) و بالا رفتن از نردبان های مخصوص ژیمناستیک است. ترسیم خطوط در سه سالگی هنوز به صورت مخدوش است، ولی در یک جهت بوده و از تکرار جلوگیری می شود.
در سه الی ۵/۴ سالگی بازی های موردنظر دختران، برش، طراحی و شیرینی پزی، بازی در آشپزخانه، بازی با عروسک و لباس مخصوص پوشیدن است و بازی های موردنظر پسران، عملیات ساختمانی با بلوک ها، نجاری و چوب کاری، بازی با وسایل و اسباب بازی های حمل و نقل، سه چرخه سواری، بازی در کوچه و خیابان با گل و شن می باشد.
کودکان در این سن می توانند به طور یکنواخت و مستقیم دوندگی نمایند و به آسانی دویدن خود را متوقف سازند، به دور خود بچرخند، بالا روند و جهش نمایند. از توانایی برقراری تعادل برخوردارند و می توانند روی یک نرده یا میز پهن راه رفته و تعادل بدن و حرکات خود را حفظ نمایند.
با رشد عضلات ظریف و افزایش کنترل بر روی آن ها، علاقه مندی کودکان به رنگ آمیزی نقاشی، تا زدن کاغذ و ساختن اسباب بازی ها بیش تر می گردد.
برای کودکان چهارساله، که معمولاً از بازی بر روی پلکان لذت می برند، می توانیم پیشنهاد کنیم که یک یک به نوبت ابتدا از یک پله و بعد دو پله و سپس احتمالاً سه پله، شروع به پریدن کنند. باید به خاطر داشت که بازی در پلکان بدون ترتیب قبلی احتمال خطر زیاد دارد. اما در صورتی که زیرنظر یک فرد بزرگسال و با توجه به فعالیت های حسی و حرکتی کودکان باشد، موجب می شود که هریک از کودکان فعالیتی مناسب با میزان مهارت خویش انجام دهد.

کودک در چهار سالگی سعی می کند از رنگ ها به تناوب استفاده نماید. برای مثال، ابتدا شی ء قرمز رنگ، سپس آبی و مجددا قرمز و بعد آبی و… به کار می برد.در ۴ سالگی به سرعت دوچرخه می راند و با مهارت دور می زند و می تواند روی یک پا لی لی کند. در این سن دخترها و پسرها دوچرخه سواری و توپ بازی را دوست دارند. همچنین از بازی هایی که صبر و حوصله می خواهد مثل «پازل» و مجموعه اسباب بازی های فکری و دقیق تر لذت می برند. دختر در این سن می تواند عروسکش را حمام کند و بعد در حالی که لالاییمی گوید او را بخواباند.
از ۴ سالگی بچه از بریدن قطعات کاغذ رنگی و چسباندن آن ها روی مقوا لذت می برد. سه چرخه، هواپیما، کشتی، اتومبیل و انواع عروسک ها و جعبه های بزرگ که بچه با آن هزار و یک کار می تواند بکند، طناب و وسایل ورزشی بازیچه های مطلوب او هستند.
در ۴ سالگی کودک رفتارش دقیق و ظریف تر می شود، می تواند لباس خود را بپوشد و بند کفش خود را ببندد. کودکان را تشویق کنید خودشان لباس بپوشند، خودشان لباس خود را در بیاورند، غذای خود را بکشند، سفره را بچینند و گیاهان را آبیاری کنند.اغلب کودکان ۴ ساله در مجسمه سازی اشیای مشخصی می سازند و درست کردن و اضافه کردن را به خراب کردن و دوباره سازی ترجیح می دهند، با مکعب ها طرح های خام و مارپیچ درست می کنند که با سستی روی هم سوار هستند.
کودک در ۳.۵ سالگی خط مایل و در ۴ سالگی مربع می کشد. در ۴ سالگی به بازی با عده بیش تر از دو سه نفر از همسالان علاقه مند است. ولی مدت زیادی نمی تواند به شرکت در این بازی های دسته جمعی ادامه بدهد. کودک می آموزد که شرکت در بازی های جمعی، مستلزم این است که او و دیگران به نوبت از اسباب بازی استفاده کنند.
اسباب بازی های مناسب برای کودکان ۳ الی ۴ سالگی: نردبان، وسایل نجاری (چکش، میخ و…) وسایل آشپزی (ظرف های کوچک غذاخوری و آشپزی و…)، وسایل و اسباب بازی های حمل و نقل مثل واگن، گاری دستی، کامیون، تراکتور، جرثقیل، قایق، هواپیما، کشتی، اتومبیل، انواع عروسک، قطعات کاغذ رنگی، مکعب های چوبی، آهن ربا، قطعات آهن، ظرف های کوچک غذاخوری و آشپزی، جارو، تختخواب عروسک، خانه عروسک، حیوانات گوناگون، ماشین آتش نشانی، الاکلنگ، سرسره، تاب، تلفن، سه چرخه، خمیر بازی، گل رُس، ماسه، سه چرخه، انواع پازل، وسایل نقاشی (مداد شمعی، گچ، آبرنگ).

۴ الی ۵ سالگی

 کودک در ۵ سالگی از کارهای پر تحرک لذت می برد و فعال است و بازی های پر سروصدا را دوست دارد. مهارت های عضلانی بزرگ و کوچک کودک افزایش یافته و می تواند توازن بدن را به خوبی حفظ کند. فرصت هایی فراهم آورید که کودک بر روی یک خط پیچ دار قدم بزند یا بر روی یک تیر تعادل خودش را حفظ کند.کودک را به مخلوط کردن رنگ های ابتدایی برای ایجاد و ترکیب رنگ های جدید دیگر تشویق کنید و رنگ های ایجادشده را برای او نام ببرید.

در ۵ سالگی کودک دارای تعادل کلی است، حرکاتش تکامل بیش تری دارد و می توان گفت که در این سن مانند بزرگسالان عمل می کند و به اعمالی همچون شانه کردن و مسواک زدن می پردازد.
بهترین اسباب بازی برای کودک در این سن، لگو یا بلوک هاست که با آن ها ساختمان می سازد. قیچی کردن کاغذ فعالیتی است که کودک در این دوره سنی نیز علاقه نشان می دهد. بدین منظور، به او چگونگی کارکردن با قیچی و کاغذها را یاد بدهید؛ زیرا کودک از سوراخ کردن، بریدن، چین دادن کاغذ، بخصوص کاغذهای رنگی، لذت می برد.
سوراخ کردن کاغذ فعالیت دیگری است که کودک را سرگرم می کند، بریدن عکس ها و و چسباندن آن روی کاغذ، نقاشی کردن با مداد رنگی، آبرنگ و ماژیک مدت زمان زیادی او را سرگرم می کند. در این دوره کودک به انجام دادن کارهای دستی، به ویژه بریدن، دوختن و چسباندن علاقه دارد.
استوانه های اندازه گیری برای هماهنگی عمل چشم و دست، شناخت رنگ ها، تقویت دقت و توجه به اندازه قطعات، طبقه بندی اشیا بر حسب رنگ و اندازه، درک مفاهیمی همچون بلندتر و کوتاه تر، کوتاه و بلند، بلندترین و کوتاه ترین مؤثر است.
در این سن فهم مفاهیم وابسته به اعداد، اندازه، وزن، رنگ، محتوا، فاصله و موقعیت و زمان در کودک افزایش می یابد. در مکالمات از کلمات وابسته به این مفاهیم استفاده کنید و با جملاتی نظیر «مداد را کنار ساختمان بزرگ قرار بده»، کودک را به بازی تشویق کنید.
در ۵ سالگی کودک دارای قوه تصور عالی است و از تماشای نمایش نامه درام لذت می برد. به مناسبت های مختلف و با وسایلی مثل صندوق پول، سطل زباله، قوری و مبلمان اندازه بچه ها نمایش نامه هایی را ترتیب دهید.کودک در این سن مشتاق کسب آگاهی از جهان اطراف است. گردش های دسته جمعی به مناطق و مکان های مختلف شهر مثل پارک، ایستگاه آتش نشانی، کلانتری و… انجام دهید.در این سن کودک توانایی طبقه بندی (دسته بندی) بر طبق ویژگی های مشابه را دارد. می تواند با لوتوها بازی کند و دکمه ها را بر طبق رنگ و اندازه دسته بندی کند. مخلوطی از دانه ها را فراهم کنید و از کودک بخواهید بر طبق نوع آن ها را جدا کند. بلوک های مختلف در اختیارش قرار دهید و از او بخواهید بر طبق شکل آن ها را بچیند و جدا کند.
در ۵ سالگی کودک شکل آدم را با بدن، صورت، دست و پا می کشد، با لوبیا از روی طرح شکل می سازد و می تواند خط راست را با قیچی ببرد. یک قسمت را به خوبی رنگ می زند.در این سن کودک بین تخیل و واقعیت در نوسان است، از کلام آهنگ دار و قصه هایی که قطعات تکراری دارند لذت می برد، معمولاً سعی می کنند آنچه را دیده اند بسازند.کودک در ۵ سالگی چهار ضلعی (با مکعبی داخل آن) می سازد و می تواند ساختمان هایی بسازد که با دقت روی هم سوار شده اند.
کودکان پنج شش ساله در بازی های جمعی پخته ترند. آن ها می توانند فکرشان را برای دوستانشان توضیح دهند و به تدریج عزت نفس در آن ها ظهور می یابد. البته نباید اجازه داد این خصیصه به خودنمایی و خودپرستی مبدّل شود.
در سن ۵ سالگی جمع بازیکنان یک گروه به ۴ یا ۵ نفر می رسد که می توانند برای مدتی بیش تر به بازی خود ادامه دهند.کودکان ۵ ساله نسبت به کودکان ۴ ساله مدت بیش تری تمرکز می کنند، بعضی اوقات یک ساعت به طراحی، نقاشی، مجسمه سازی می پردازند. ولی معمولاً مدت کار آن ها از یک ربع تا نیم ساعت است. آنان دوست دارند با گل اشکال و شی ء بخصوصی خلق کنند و شکل های پیچیده تری بسازند.کودکان در این سن کنترل بیش تری روی حرکات ظریف بدن داشته و می توانند از وسایل زیر استفاده نمایند: قیچی، مسواک، اره، مداد، چکش و سوزن برای کوبلن دوزی.
تمامی کودکان ۵ و ۶ ساله چابک و پر جنب و جوش هستند. آن ها می توانند جست و خیز نمایند، بدوند، پرسش نمایند، بالا و پایین بروند و بعضی از آن ها در فعالیت های ورزشی از قبیل دوچرخه سواری، ژیمناستیک، شنا و اسکی شرکت نمایند.

در ۵ سالگی کودکان می توانند لی لی بازی کنند، بپرند، طناب بازی کنند، بدوند، از جایی بالا روند، دور خود بچرخند و… . کودک تا سن ۴ الی ۵ سالگی پس از به دست آوردن تجربه کافی به راحتی در بازی های نمایشی، اجتماعی پیشرفت می کند. کودکان ۵ ساله قادرند نخست موضوع بازی و نقش خود را در آن انتخاب کنند، سپس نقش های لازم را برگزینند.کودکان ۵ ساله به فعالیت های گروهی علاقه دارند و قوانین و مقررات بازی را رعایت می کنند. آن ها در سنی هستند که دوست دارند سرگرمی های بزرگ ترها را تقلید کنند؛ سرگرمی های خانه مانند چراغ خوراک پزی، ظرفشویی، اطوکشی، جاروکشی و… .
فهرست اسباب بازی های مناسب برای کودکان ۴ الی ۵ ساله: وسایل ساده خیاطی (نخ و سوزن کوبلن)، انواع پازل با ۹ تا ۱۵ قطعه، کلاه مأموران آتش نشانی، کلاه افسر پلیس، لباس پرستار و پزشک، وسایل برش و چسباندن (چسب، قیچی)، لگو یا بلوکه های ساختمان سازی، وسایل نقاشی (مداد رنگی، گواش، آبرنگ، ماژیک)، مهره های رج شونده، وسایل ساده نجاری (چکش، اره کوچک)، طناب برای طناب بازی، قطعه های چوبی و پلاستیکی برای خانه سازی، گاری دستی، الاکلنگ، سرسره، تاب، نردبان، لباس های مردانه و زنانه، سه پایه و تخته سیاه، تلفن، ظرف های کوچک غذاخوری و آشپزی، وسایل بازی های تقلیدی، وسایل باغبانی (بیلچه، شن کش و…) آهن ربا، براده آهن، تکه آهن.

۵ الی ۶ سالگی

خصوصیات بازی ها در سنین ۳ الی ۶ سالگی را می توان چنین برشمرد: بازی همراه با حرکات بدنی، استفاده از نیروی تخیل در بازی ها، علاقه به رقابت و تقلید، علاقه شدید به بازی با گل و خاک، شکستن و نابود کردن اسباب بازی به منظور پی بردن به محتویات آن ها و بالاخره نپذیرفتن هیچ گونه قید و قانون و قاعده ای در بازی.
کودک در ۶ سالگی مستطیل (با دو قطر آن)، لوزی (با محور طول افقی) و دایره و مثلث به صورت مماس داخل و خارج می کشد.
کودکان ۶ الی ۷ ساله معلومات خود را که از تجارب شخصی و یا از داستان های نقل شده کسب کرده اند، به صورت ماهرانه ای در بازی ها به کار می گیرند.
در سن ۶ سالگی بازی های فردی، که به صورت دویدن و بالا رفتن بود، به صورت بازی های جمعی درمی آید. کودک بیش تر اوقات با کودکان دیگر بازی می کند، ولی یک همبازی را ترجیح می دهد و تمایل به بازی در گروه های کوچک در او دویده می شود، بازی ابداع می کند و در هنگام بازی قواعد و مقررات آن را تغییر می دهد.
در ۴ الی ۶ سالگی کودکان علاقه مند به بازی های نمایشی هستند و از این طریق احساس لذت می کنند. بازی ذوقی تقریبا در سن ۵ الی ۶ سالگی ظاهر می شود. کودکان در ۵ تا ۶ سالگی بیش تر اوقات علاوه بر سه چرخه، دوچرخه سواری نیز می کنند. پریدن با یک پا به طور یک در میان و جست و خیز کردن، کنترل بیش تر روی حرکات ظریف بدن، شروع استفاده از وسایلی مانند مسواک، قیچی، اره، مداد، چکش و سوزن برای دوخت و دوز و… مخصوص این سنین است.
کودک در ۶ سالگی توپ را با یک دست می گیرد، از مقررات بازی پیروی می کند، همبازی انتخاب می کند.
فهرست اسباب بازی های مناسب برای کودکان ۵ تا ۶ ساله: میز تحریر و صندلی، جعبه رنگ و وسایل نقاشی، وسایل باغبانی (بیلچه، شن کش و…، فرفره، طناب برای طناب بازی، وسایل خیاطی (سوزن و نخ)، دوچرخه، توپ با راکت، قیچی و کاغذ، انواع عروسک (عروسک خیمه شب بازی و…)، گِل رس، خاک، شن.

از ۷ تا ۱۲ سالگی

معمولاً کودکان در آستانه هفت سالگی، که میدان تصوراتشان گسترش می یابد، در بازی ها تمایلشان به اجرای نقش های مختلف و ترکیب آموخته ها و اعمال هدف دار شدت می یابد.کودک در ۷ سالگی به مهارت های بدنی برای ورزش های دسته جمعی مسلط شده و از بازی های گروهی لذت می برد، به هنگام سوارشدن بر روی اسباب بازی های متحرک تعادل خود را می تواند حفظ کند.|
کودکان از سن ۷ سالگی به بعد می توانند قواعد بازی را رعایت کنند، دسته جمعی به بازی مشغول شوند و باهم به رقابت بپردازند، عده ای برنده و عده ای دیگر بازنده شوند.
کودک در ۷ سالگی به مهارت های بدنی برای ورزش های دسته جمعی مسلط شده و از بازی های گروهی لذت می برد. هنوز از بازی های تخیلی لذت می برد و با چوب کار دستی می سازد.
در ۷ سالگی پسران به بازی فوتبال و تیراندازی با کمان علاقه مندند و دختران از جهیدن و لی لی بازی لذت می برند. کودک در سنین ۷ الی ۱۱ سالگی بازی های باقاعده را انجام می دهد. کودک در ۸ سالگی شش ضلعی می کشد و هنوز از بازی های تخیلی لذت می برد.
زمانی که کودکان به حدود سن ده سالگی می رسند، بازی های آن ها بیش تر رنگ رقابت به خود می گیرد و مهارت و برتری در بازی، بیش از هرچیز دیگر مهم جلوه می کند، در حالی که تا قبل از آن، بیش تر تفریح و شادی در بازی مطرح بوده است.
در سن ۱۱ الی ۱۳ سالگی علاقه به نشان دادن سرعت، قدرت و مهارت در بازی، پرداختن به بازی هایی که مستلزم مهارت بیش تر هستند، علاقه به بازی های دسته جمعی و ظاهر شدن میل رقابت در بازی ها در کودکان شکل می گیرد.
فهرست اسباب بازی های مناسب برای کودکان ۷ الی ۱۲ ساله: وسایل نمایش عروسکی، وسایل ساده تردستی، وسایل بافندگی، وسایل سبدبافی و حصیر بافی، وسایل کامل نجاری، وسایل آزمایش های علمی، وسایل نقاشی، وسایل خیاطی، وسایل باغبانی، وسایل برش و چسباندن.

مشاوران پرتو بازدید : 23 یکشنبه 17 ارديبهشت 1396 زمان : 10:47 نظرات ()

چه کنیم تا کودک با دروغگویی دورمان نزند؟

بچه های امروزه با بچه های قدیم بسیار تفاوت دارند. این موضوع بر هیچکس پوشیده نیست. با کودکان امروزی باید به روش های روز جامعه رفتار کرد.

دروغگویی یکی از بدترین عادت هایی است که ممکن است در کودک شما به وجود آمده باشد. برای جلوگیری از دروغگویی کودک تان بهتر است ابتدا علت های دروغگویی کودک تان را پیدا کنید.

اگر بخواهیم صادقانه بگوییم، تا به حال نشنیده ایم هیچ پدر و مادری بگوید فرزند من دروغ نمی گوید. در حقیقت، دروغگویی مهارتی است که اغلب کودکان آن را می آموزند و برای آن دلایلی وجود دارد. اما چه وقت بچه ها دروغ می گویند؟ آیا دروغگویی آنان آگاهانه است؟ از چه زمانی کودک فرق بین راست و دروغ را می شناسد؟ چگونه تشخیص دهیم کودک خیالپرداز است یا دروغگو؟ راه مقابله با کودک دروغگو چیست؟

حجت الاسلام و المسلمین موسوی، کارشناس دینی و مشاور کودک با اشاره به این که دروغ، مطلب یا سخنی است که با واقعیت همخوانی ندارد و معمولا کسی که دروغ می گوید آگاهانه حقیقت را تحریف می کند، می گوید : در خصوص کودکان، دروغگویی را باید مطابق با سن و دوره رشدی که پشت سر می گذارند، بررسی کرد و نباید کودک خیالپرداز را دروغگو نامید. او می گوید : کودک تا قبل از سه سالگی معنی دروغ را نمی داند و هر چه به ذهنش می رسد و هر چه را که نمی فهمد به زبان می آورد و بین واقعیت و خیال، مرزی قرار نمی دهد و چون بچه ها نمی دانند حوزه تفکر آنها خصوصی است و نباید هر چه به فکرشان می رسد بر زبان بیاورند و با این گمان که چون والدین می توانند ذهن آنها را بخوانند، تخیلات و داستان های غیرممکنی را هم که به ذهن شان خطور می کند، تعریف می کنند که اغلب داستان هایشان طولانی و اغراق آمیز بوده و چیزهایی است که دوست دارند واقعیت داشته باشد.

این مشاور کودک تصریح می کند : علاوه بر این که قدرت تخیل و تصویرپردازی کودک در این سن به اوج خود می رسد، کودک همزمان با یادگیری مهارت ها و اطلاعات جدید، قدرت ذهنی خود را بالاتر می برد و یاد می گیرد کار بدی را که کرده گردن یک فرد خیالی بیندازد. در نتیجه در این حیطه سنی، والدین نباید خیالپردازی های کودک را به اشتباه، دروغ بدانند.

 

کودک از چه زمانی دروغ را می شناسد؟
موسوی می افزاید : کودکان متناسب با هوش، تخیل و موقعیت های محیطی و بنا به واکنش والدین در برخورد با آنها از حدود شش سالگی دروغ را می شناسند و در 9 ـ 8 سالگی تفاوت بین واقعیت و دنیای فانتزی را درمی یابند و تا ده سالگی کاملا تفاوت بین حقیقت گویی به عنوان یک کار صحیح و دروغگویی به عنوان یک کار نادرست را درک می کنند.

 

دلایل دروغگویی کودک چیست؟
با این که دلایل دروغگویی در کودکان بسیار متعدد است، اما می توان به بخشی از آنها اشاره کرد. به گفته سیدجواد موسوی در اولین درجه بهتر است به همان تفاوت قائل نشدن بین واقعیت و تخیل کودک اشاره کنیم که متاسفانه والدین با واکنش عجولانه و اشتباه سعی می کنند، گفته های خیالی کودک را تصحیح کنند و با این باور او را از دروغگویی بر حذر دارند.

اما گاهی والدین دروغ را آموزش می دهند. به عنوان مثال در حضور کودک از ویژگی یا خصوصیتی در او صحبت می کنند که فاقد آن است. ضمن این که اگر به کودک اجازه ندهیم در جمع اظهار نظر کند و او را به سکوت وادار کنیم او به دروغ گفتن روی می آورد؛ عملی که بعضی والدین ناآگاهانه آن را انجام می دهند. این مشاور کودک با تاکید بر این که دروغگویی نشانه اغتشاش درونی و نبود امنیت روانی در کودک است، می افزاید: وقتی کودک یا بزرگسال خود را در معرض خطر یا تهدید ببیند اگر شیوه صحیح مقابله با آن را نداند به اشتباه سعی می کند با دروغ گفتن احساس امنیت و آرامش پیدا کند.

گاهی نیز کودک به دلیل نبود عزت نفس و درد حقارت، برای ترمیم شخصیت خود دروغ می گوید. در واقع آنچه در دروغگویی کودکان مایه نگرانی محسوب می شود این است که شخصیت واقعی کودک را به یک شخصیت غیرواقعی تبدیل می کند. در چنین شرایطی زمینه بروز اختلالات شخصیتی و ناسازگاری های اجتماعی در کودک ایجاد می شود و سلامت روانی وی به خطر می افتد. موسوی می افزاید: طبیعی است که ما نمی توانیم نقش محیط اجتماعی و اعمال و رفتار والدین را نیز در شکل گیری شخصیت کودک نادیده بگیریم، زیرا کودک از همه جهت تحت تاثیر محیط پیرامون و الگوهایی است که در مقابل او قرار دارند. اگر اجتماع، آموزه های خوبی نداشته باشد و والدین نیز الگوی مناسبی نباشند و در مقابل کودک دروغ بگویند، کودک مانند آنها رفتار خواهد کرد. موسوی به نکته جالب توجهی اشاره می کند و می گوید: گاهی بچه ها برای آزمودن والدین دروغ می گویند تا واکنش آنها را بسنجند. در چنین مواقعی لازم است والدین به جای نشان دادن واکنش تند و شدید، تلاش کنند تمرکز کودک را از روی موضوع دروغگویی به راستگویی معطوف کنند. گاهی اوقات هم کودکان برای به دست آوردن چیزی که می خواهند یا وقتی می دانند کار اشتباهی کرده اند برای آن که تنبیه نشوند دروغ می گویند.

 

چگونه دروغ کودک را تشخیص دهیم؟
موسوی در پاسخ به این پرسش می گوید: این پرسشی نیست که براحتی بتوان پاسخ داد به این دلیل که بچه ها با یکدیگر فرق دارند، اما چند راهکار وجود دارد:

1 ـ به چهره آنان نگاه کنید. وقتی آنان واقعیت را می گویند آرامش دارند در صورتی که بسیاری از بچه ها وقتی دروغ می گویند عصبی و ناراحت هستند.

2 ـ معمولا کودک، دروغ را از قبل تمرین کرده و با آب و تاب می گوید در حالی که برای گفتن واقعیت در بیشتر موارد گفتار، ساده و بدون اغراق است.

3 ـ واقعیت همیشه منطق دارد، اما دروغ به دروغ بیشتری برای پشتیبانی شدن نیاز دارد، بنابراین با هم تناقض پیدا می کند و گفته های کودک بی مفهوم می شود.

 

راه های مقابله با دروغگویی کودک
اولین گام برای مقابله با دروغگویی کودکان افزایش اطلاعات و آگاهی ما به عنوان پدر و مادر است. موسوی تصریح می کند : لازم است درباره رفتارهای کودک و دلایل دروغگویی اش آگاهانه تصمیم بگیریم. هرگز نباید کودک را دروغگو خطاب کنیم. این القاب منفی باعث از دست رفتن اعتماد به نفس او می شود و کودک را به سمت دروغگویی بیشتر ترغیب می کند. لازم نیست بگویید این چندمین بار است که دروغ می گویی. اگر می دانید دروغ گفته از او نخواهید اعتراف کند، چون این کار او را جری تر می کند.

اگر درباره فرود آمدن یک بالگرد در خیابان حرف می زند از او درباره چگونگی هدایت بالگرد و… بپرسید. به تصورات ذهنی او پر و بال بدهید، نه این که او را متهم به دروغگویی کنید.

اگر کاری که خواسته بودید، کودک انجام نداده درباره آن سوال نکنید تا او مجبور به دروغ گفتن نشود. کافی است تذکر بدهید که کارش را هنوز انجام نداده است.

به کودک اجازه و فرصت دهید که با صلاحدید خود با صداقت بگوید که دروغ گفته است. این کار بهتر از تکرار دروغ بعدی است. همچنین بگذارید کودک احساسات خود را هنگام انجام رفتار درست یا نادرست به زبان بیاورد. در این صورت شما بهتر می توانید ریشه دروغگویی وی را شناسایی کنید.

نکته قابل توجه دیگری که موسوی به آن اشاره می کند این که مهم است بدانید چرا کودک دروغ می گوید. شاید درباره نمره اش دروغ می گوید، زیرا احساس می کند تحت فشار قرار می گیرد و از ترس عواقبی که نمرات پایین به دنبال دارد، واقعیت را پنهان می کند. بنابراین او قربانی رفتار نادرست والدین خود شده است. اگر متوجه این وضع شدید با او صحبت کنید و درحالی که همه جانبه از او حمایت می کنید دلایلش را بشنوید. در اینجا هر دو (کودک و والدین) باید تغییر رفتار دهند.

 

شما هم در دروغگویی کودک مقصرید
موسوی با تاکید بر این که واکنش شدید و تند والدین در مواجهه با دروغگویی کودک باعث می شود، کودک نقطه ضعف والدین را پیدا کند و با شناخت حساسیت والدین نسبت به این موضوع از دروغ برای جلب توجه آنها استفاده کند، می گوید: در بعضی موارد این والدین هستند که کودکان را به دروغ گفتن تشویق می کنند. واکنش غیرمنطقی و تند نسبت به دروغگویی یا خیالپردازی کودک، ارائه ندادن الگو یا راهکار مناسب به کودک، پنهانکاری و ناآگاهی نسبت به تاثیر گفتار یا دروغ والدین در برابر کودک باعث می شود، کودک از آن به عنوان حربه ای برای توجیه رفتارهای خود و رسیدن به اهدافش استفاده کند.

مشاوران پرتو بازدید : 24 جمعه 15 ارديبهشت 1396 زمان : 15:51 نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
  • 1396
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 23
  • کل نظرات : 1
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 0
  • آی پی امروز : 1
  • آی پی دیروز : 3
  • بازدید امروز : 47
  • باردید دیروز : 4
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 54
  • بازدید ماه : 80
  • بازدید سال : 541
  • بازدید کلی : 762